السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
369
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
آن ماهيت مترتب نمىگردد ، در برابر وجود خارجى . براى روشنتر شدن فرق ميان وجود خارجى و وجود ذهنى و اينكه مقصود از « آثار مطلوب از ماهيت » يا « آثار مورد انتظار از ماهيت » چيست ؟ مطلب را در قالب يك مثال توضيح مىدهيم : ماهيت انسان را در نظر مىگيريم ، اگر اين ماهيت را باز كنيم مىبينيم كه از چند امر تشكيل شده است : 1 . جوهر 2 . جسم 3 . نبات 4 . حيوان 5 . ناطق . اين امور پنجگانه همه در ذات انسان مأخوذ هستند و در واقع انسان ماهيتى است متشكل از اين امور پنجگانه . حال مىپرسيم : آثار مطلوب از انسان چيست ؟ و چه امورى انتظار مىرود كه بر آن مترتب گردد ؟ بىشك انتظار ما از چيزى كه جوهر است اين است كه در وجودش نياز به موضوع نداشته باشد و روى پاى خود بايستد . چون جوهر يعنى : ماهيّة اذا وجدت فى الخارج ، وجدت لا فى موضوع . و انتظارمان از ماهيتى كه جسم است اين است كه واقع ؛ در سه جهت طول و عرض و عمق ، امتداد داشته باشد و بتوان سه خط عمود بر هم در آن تصوير كرد . چون در تعريف جسم آوردهاند : جوهر ممتد فى الجهات الثلاثة . و نيز اثر مطلوب از چيزى كه نبات است اين است كه داراى نفس نباتى باشد و در نتيجه رشد و نموّ داشته باشد . همچنين انتظارمان از آنچه كه حيوان است اين است كه داراى نفس حيوانى باشد - كه اين يك كمال اولى براى اوست - و امورى چون احساس و حركت ارادى را واجد باشد ، كه كمالات ثانوى حيوان محسوب مىشوند . و سرانجام انتظارمان از ماهيتى كه ناطق است اين است كه واقعا داراى مبدأ تفكر و انديشه كه همان نفس ناطقه است باشد - كه اين امر كمال اولى براى آن است - و نيز آثارى را كه به عنوان كمال ثانوى بر نفس ناطقه مترتب مىشود ، داشته باشد ، مانند خنده و تعجب . تمام آنچه ذكر شد آثارى است كه از ماهيت انسان مطلوب مىباشد ، و اگر وجود اين ماهيت به گونهاى باشد كه تمامى اين آثار بر آن مترتب گردد ، آن وجود ، وجود خارجى ناميده مىشود ؛ و اگر وجود اين ماهيت به نحوى بود كه هيچيك از آثار فوق را نداشت ، آن وجود ، وجود ذهنى ناميده مىشود . حكماى اسلامى معتقدند كه ماهيت انسان